قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1128

تاريخ الفي ( فارسى )

رسالت پناهى ، صلّى اللّه عليه و آله ، گشاده فرق انام را به طاعت و پرهيزكارى و امانت و كم آزارى دلالت نمود و از منبر فرود آمده متوجّه منزل خود گرديد . معارف شام گفتند : يا امير المؤمنين به دار الخلافه بايد رفت . جواب داد : متعلقان ابو ايّوب ، يعنى سليمان ، در آنجااند . كنج كاشانهء من مرا كافى است . پس در خانهء خود مىبود تا آن زمان كه متعلقان سليمان به رغبت خود از دار الخلافه به موضعى ديگر رفتند . « 1 » القصّه ؛ چون عمر بن عبد العزيز بر سرير خلافت متمكّن گشت مكتوبى به مسلمة بن عبد الملك كه بر عزم تسخير استنبول رفته بود و به محاصرهء آنجا مشغول بود نوشت ، مضمون آنكه : « من عبد اللّه امير المؤمنين عمر بن عبد العزيز به سوى مسلمة بن عبد الملك ، آنكه اهالى شام از طوع و رغبت با من بيعت كردند مشروط به آنكه داد و عدل كنم ، چنانچه ائمّهء عادل مىكنند ، و در ميان خلق خدا غنايم به سويّت قسمت كنم . و من از خداى تعالى توفيق مىخواهم كه افعال من به رضاى او مقرّر گردد . چون اين نامه به تو رسد طاعت و انقياد به جاى آورده از اتّفاق مسلمانان تخلّف مورز تا راه راست يا بى و حقّ سبحانه و تعالى از تو راضى گردد و از مخالفت و عصيان اجتناب نماى تا اعمال پسنديده كه از تو صادر گشته باطل نگردد . اكنون برخيز و با مجموع مسلمانان كه در آن‌جانب هستند به اين صوب شتاب . و السّلام . » چون اين مكتوب به مسلمه رسيد اعيان سپاه را جمع نموده اين نامه بر ايشان خواند و در باب اطاعت و انقياد با ايشان مشورت و مصلحت نموده همگنان امرا و اعيان گفتند كه صلاح همه در متابعت است . مسلمه نيز اين رأى را مستحسن داشته طبل كوچ زده متوجّه دمشق گرديد . چون به طبريه رسيد رخصت داد تا سپاهيان به منازل و اوطان خود مراجعت نمايند ، و خود با خواص خود روى به دمشق نهاد . چون به آن بلده رسيد روز اوّل به تجمّل تمام با غلبهء مردم روى به موقف خلافت آورده بار نيافت . روز دويم نيز بر منوال سابق رفته به شرف ملازمت مشرّف نگشت . روز سيّم با يك غلام متوجّه ملازمت گرديده سعادت ملازمت دريافت . در اثناء محاوره عمر با وى گفت : اى مسلمه بسيار گرد جهان گشتى و كارهاى بزرگ كردى . اگر آنچه از تو صادر شده محض از براى تقويت دين مبين و اعلام معالم شريعت سيدّ المرسلين بود زهى سعادت و بسى شرف تو را ، و الّا واى بر تو . از خداى سبحانه و تعالى بترس . بايد كه در جميع امور مقصد تو رضاى حقّ جلّ جلاله باشد نه اغراض ديگر . و در روضة الصفا آورده كه منهيان « 2 » به سمع عمر بن عبد العزيز رسانيدند كه خرج مطبخ

--> ( 1 ) . عمر بن عبد العزيز پس از نشستن در مسند خلافت ، على رغم ميل و محبّت مفرط به زنش ، وى را طلاق داده گفت : اى فلانه مرا بحل كن ؛ روز صلاح خلايق را مىبايم بود و شب خدمت خالق را ؛ تاريخ طبرستان ، ص 165 . ( 2 ) . منهى : خبرچين . - و .